دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
زیستن دچار اضطراب بودن است(هایدیگر).
در هجوم یاغی زمان زیر رگبار حادثه ترین نگاه نه بوی تعفن سال نو درست از سرم بر می دارد نه مردگان دهان تو زیر نگاه شماته گر ساعت عجول دیواری یاد تازیانه ی نگاهت دیوانه ام می کند در هجوم یاغی زمان مرا می کشاند آن سوی خدا گره ی گل روسریت، طعم گویی تلخ جاده آغوش بازت کجای راه بازمانده؟ آیا. تلخی انار یلدا، پوست تنیده ی سرنوشت را باردار است مست راهم می کند ،بوی دلتنگی های خانه طعمِ خوشبختیِ کسی است انگار،گس- صدایم به پیچ جاده پیچیده است نگاهم به بارداریِ نامت تنیده است و آن سوی خدا رسیده است دخترکی با گُل روسریِ...
پ.ن.: دلتنگی اشکهایی که باریدن صدای مادر بهانه ی آمدن گرفته بودند ۲ساعت قبل از حرکت با همه ی تنهایی های من...
| Design By : Night Skin |

