دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
عزیزم عزیزترینی،توعزیزترین وجودی،زندگی بودونبودی میمیرم اگریه روزی بگی عاشقم نبودی...
و هیاهوی عاصی کوچه چه دارند بگویند تا هنوز فرصت وزیدن باقی مانده؟ از امتداد بی شرم شهر ملول می مانم وتکرار خانه دیوانه ام می کند. انگار این بادها آمده اند تا از بن بست خیزران هایم عبور کنند وقتی هنوز گلاسه ها سفید اند ... آه... انگشتانم.... من برای شماست که دلتنگم برای کلاس صبح فرداست برای خاطره هایی که باد برده است آنها را در هیاهوی این مسیر و برای ش م ا ......
پ.ن۱ ـ برای همه ی دلتنگی هایی که هیچکس حسش نکرد. پ.ن۲ـ هنوز درد دامنه دارد. پ.ن۳ـ قلمدان کبودم تمام دردهایم را نوازش می کند.
| Design By : Night Skin |

