دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
عزیزم عزیزترینی،توعزیزترین وجودی،زندگی بودونبودی میمیرم اگریه روزی بگی عاشقم نبودی...
بعد آن نگاه سردت اعصابم یخ زد ... چند شبی است که مرده ام بیچاره دل که می کوبد خودرا به دیوار سینه و می زند هنوز ... به او بگویید -نزن -نکوب او مرده است. آخر دیشب میان اشکهایی که تو نبودی جان دادم به دل
نوشته شده در 86/08/23ساعت
23:24 انگشتان سارا رهگذر| |
| Design By : Night Skin |

