دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
عزیزم عزیزترینی،توعزیزترین وجودی،زندگی بودونبودی میمیرم اگریه روزی بگی عاشقم نبودی...
روی برف های حیاط برایت جا می گذارم مواظبش باش. کفش هایم سوراخ است و پای رفتنم می لنگد دست دلم بی تمنا از جاده باز می ماند ودر هیاهوی هزار مسیر گم می کنم کودکم را ! که دستش به دلم بند بود! ۸ بهمن ۱۳۸۷ ...
؟؟؟
رد پایم را
پ.ن: وتو چرا حرفم را نمی خوانی ؟
نوشته شده در 88/03/10ساعت
0:5 انگشتان سارا رهگذر| |
| Design By : Night Skin |
