دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...
عزیزم عزیزترینی،توعزیزترین وجودی،زندگی بودونبودی میمیرم اگریه روزی بگی عاشقم نبودی...
نگاهم باز بی ناز می ماند پیاده رو آغاز رقص نگاه هاست تمام که شود دل یتیم می شود. غروب های پاییزی غارتگرانند در تاریخ غروب پاییزی نگاهت دلم را به یغما برد تا قبل افطار اگر بیایی توبه را می شکنم پیاده رو یعنی بن بست شهر نگاه من پیاده رو به پیاده روی شهر را غریبانه عاشقی می کنم از پی نگاه یخی ات دلم گرم است و چشم روشن تو را باز خواهم یافت ای گم کرده ی خزان چشم من نزدیک همین حوالی شهادت دل میان یکی از همین بن بست های عشق - عشق بی عاشق من - باز خواهم دید نگاهت را شاید دیشب شاید امشب
پیاده رو که تمام شود
نوشته شده در 86/09/20ساعت
0:15 انگشتان سارا رهگذر| |
| Design By : Night Skin |

