تبليغاتX
دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ... - داستان


دل را لای دستمال کاغذی پیچیده ام ...

عزیزم عزیزترینی،توعزیزترین وجودی،زندگی بودونبودی میمیرم اگریه روزی بگی عاشقم نبودی...

آسمان کبود از نباریدن

انگشتان کبود از ننوشتن

و

دل کبود چه داغی ست.؟؟؟

نوشته شده در 86/11/28ساعت 23:9 انگشتان سارا رهگذر| |


Design By : Night Skin